سیزده بدر..








سلام گل نازم
این عکس ها مربوط میشه به روزهای آخر تعطیلات عید (سیزده بدر) که به اتفاق من و بابایی با دایی جون و مادرجون با عزیز جونت همه با هم رفتیم لفور.بابایی مجبور شد جایی رو پیدا کنه سایه باشه هم اینکه سردت نباشه.خیلی بی حوصله بودی.وقتی عرشیا با عمه راحله رو دیدی خیلی شاد شدی.با عرشیا مشغول بازی بودی بیچاره باهات بازی میکرد تو همش در حال چنگ زدن بودی .عرشیا هم ناراحت شد به بابایی گفت که من با رونیا بازی میکنم منو چنگ میزنه حرکاتت خیلی بامزه بود همه رو چنگ میزنی ...الهی مامانی فدای دستای کوچیک بشه همیشه باید ناخن هاتو زود زود بگیرم.بوس بوس بوس
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سیزده بدر..
