تولد بابايي
(مرغ و خروس و اردک تولدت مبارک باباجونم ) مهربانم از وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد اندیشیدم که الهه عشق بهترین را نصیب من کرده است. سالروز تولدت را که قشنگترین روز زندگی ام است تبریک میگویم. ...
نویسنده :
مامان رونیا
8:47
سفر به تهران
سلام دخمل ناز مامان ..اين عکس هاي که ازت گرفتم تهران خونه عمه جونته که خيلي هم دوستش داري. توي اين مدتي که منو بابايي ازدواج کرديم تا حالا خونه عمه نرفته بوديم .منم که تو آزمون استخدامي پست بانک شرکت کردم ، محل برگزاري آزمون هم تهران بود.فرصت خوبي بود تا بريم پيش عمه راحله.پنج شنبه صبح 9:00 تاريخ 93.10.16 حرکت کرديم غروب رسيديم ..خيلي ذوق کردي عرشيا رو ديدي مخصوصا عمو سلمان رو ميبيني سريع براش صحبت ميکني همه چيز رو براش توضيح ميدي .عرشيا هم سريع رفت تمام وسايل اسباب بازي رو آورد تا باهم بازي کنيد ..تند تند ميرفتي تو آش...
نویسنده :
مامان رونیا
14:13
حمام کردن دترم
واکسن 18 ماهگی
دختر کوچولوی ما 18 ماهه شد و موعد زدن واکسنی که خیلی در موردش شنیده بودم که خیلی سخت و دردناکه هم رسیده..من و بابایی برنامه ریزی کرده بودیم که پنج شنبه تعطیل هستیم چهار شنبه واکسنتو بزنیم که بتونیم دو روز تعطیل هستیم خونه پیشت باشیم تا خوب از دختر گلمون مراقبت کنیم که خدای نکرده تب نکنه ولی متاسفانه ناز مامانی سرما خورد سریع بردیمش دکتر تا زودتر خوب بشه و واکسنش تاریخش دیر نشه.. بلاخره روز موعد رسید تاریخ 93/10/09 روز چهارشنبه برای صبح مرخصی گرفتیم تا رونیای نازم روببریم برا واکسن..الهی مامانی فدا بشه اینقدر خوابت سنگین بود تا دم در مرکز بهداشت خواب بودی خواستم پتو دورت بزارم بیدار شدی با اینکه از خواب بیدارت کردم ...
نویسنده :
مامان رونیا
14:31
خداحافظ شیر مادر
دختر نازم از شیر گرفتنت دلیلی بر بی محبتی من نیست یا کم محبتی مامانی نیست بلکه مرحله ای از زندگیه که باید دیر یا زود اجرا بشه ولی متاسفانه برخلاف تصوراتم فکر میکردم که علاقه شدیدی و وابستگیت به شیرم خیلی زیاده ، یعنی وقتی که اداره میرفتم انواع شیر خشک ها رو امتحان کردم ولی تو خوشت نمی اومد و تف میکردی فقط مادرجون بهت آب جوش یا فرنی، یا اش سوپ میداد. وقتی که از اداره میامدم اینقدر ذوق میکردی سریع میومدی تو بغلم تا فردا صبح که برم اداره تنها غذای مورد علاقه ات شیر بود ولی وقتی که سیزده ماهیگت تموم شد و دوتا از دندون های پایین و بالات در امده بود نمیدونم شاید برای درد دندونی که داشتی به شدت گاز میگرفتی که اشک مامانی رو در میاوردی خیلی...
نویسنده :
مامان رونیا
14:46
قشنگ ترین واژه های دنیا
رونیای نازم این رو بدون تو همه عشق ما هستی.من و بابایی در این 18 ماهی که با ما هستی با همه سختی هاش ولی بهترین لحظات زندگی رو در کنار تو سپری کردیم همیشه در کنارمان بمان. کوچولوی مامان این روزها خیلی شیرین زبون شدی.خیلی چیزهای جدیدی یاد گرفتی ..اولین کلمه برای اولین بار بابایی رو صدا زدی خیلی سعی میکنم مامانی رو بهت یاد بدم فقط میگی ماما..اونم فقظ زمانی که شیر یا گرسنه ات باشه. بابا : بابا&...
نویسنده :
مامان رونیا
13:55








